محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
670
خلاصة الحكمة ( فارسى )
ردائت است ؛ براى آن كه علامت احتراق و يا جمود است و هر دو ردىاند ؛ خصوص در امراض حادّه ، به تخصيص كه مقدار آن قليل باشد ؛ زيرا كه قلّت مقدار ، علامت افناء رطوبت است از احتراق . پس هر چند كه غليظ تر باشد ، ردىتر خواهد بود و هر چند رقيقتر ، قليل الرّدائتتر ؛ به جهت آن كه افراط غلظت ، دلالت بر فرط استحالهء مادّه به ارضيت و كثرت آن و قلّت رطوبت مىنمايد و رقّت مادّه ، دلالت مىنمايد بر آن كه احتراق به حدّ افناء رطوبات نرسيده . و شك نيست در آن كه هر گاه چنين باشد ، ردائت در آن كمتر خواهد بود . [ موارد دلالت بول سياه بر بحران نيكو ] و گاه بول اسود ، دليل بحران صالح مىباشد در امراض حادّه نيز . و اين « 1 » ، بر تقديرى است كه علّت سواد آن احتراق نباشد ، بلكه اندفاع مادّه بر سبيل بحران به بول باشد و به سبب تكاثف مادّهء بول سياه نمايد ؛ چنان چه در يرقان اصفر كه به سبب كثرت و غلظت و تكاثف مادّه صفراء ، بول سياه مىنمايد بدون احتراق صفراء . پس رسيد كه علّت سواد ، تكاثف مادّه نيز مىتواند بود . و آن چه گفتهاند « بول اسود در حمّيات ، دليل ردى و قتّال است » ، مراد از آن ، غير بحرانى به طريق مذكور است كه عقب آن خفّت و راحت حاصل گردد ، بلكه بالعكس به طريق احتراق باشد كه اكثر الوقوع است و آن ، قليل الوقوع ؛ زيرا كه صفراء به سبب لطافت مادّه و حدّت كيفيت ، زود قبول احتراق مىنمايد ؛ به خلاف تكاثف كه كم است كه كثرت مقدار آن به حدّ تكاثف رسد ، مگر هنگامى كه سدّه در مجراى آن به هم رسد . و نيز بول اسود را در امراض گرده و مثانه و امراضى كه مادّهء آنها اخلاط غليظه « 2 » و در هيجان باشند ، محمود دانستهاند ؛ جهت آن كه : در علل گرده ، سواد بول بيشتر بر سبيل بحران مىباشد ؛ زيرا كه حرارت و يا برودت گرده بدان حد نمىرسد كه موجب اسوداد بول گردد به احتراق يا به جمود ، مگر به ندرت كه از احتراق شديد به هم مىرسد ؛ چنان چه
--> ( 1 ) . الف : ( و اين ) حذف شده . ( 2 ) . الف : غليط .